تحلیل کسب و کار چگونه ارزش‌آفرینی می‌کند؟

تحلیل کسب و کار چگونه ارزش‌آفرینی می‌کند؟

اگر شما به دنبال پذیرفتن مسئولیتی در زمینه‌ی تحلیل کسب و کار هستید، ممکن است درگیر پاسخ به این سوال شده باشید که تحلیل کسب و کار چگونه می‌تواند برای یک سازمان ارزش‌آفرینی کند؟ چرا ما همچنان موسسات زیادی را می‌بینیم که فاقد نقشی به نام تحلیلگر کسب و کار هستند؟ و در نهایت چگونه به عنوان یک تحلیلگر کسب و کار می‌توانیم حداکثر ارزش را از فعالیت‌های خود ایجاد کنیم؟

(این مقاله خلاصه‌ای یک بخش مقاله‌ی توسعه‌ی تخصصی برای تحلیل‌های کسب و کار: چگونه به اهداف شغلی خود دست یابیم است.)

از محاسبات نرخ بازگشت سرمایه برای ارزیابی تحلیل کسب و کار خود استفاده کنید
اصل ارزش‌آفرینی در یک محیط اقتصادی پیرامون نرخ بازگشت سرمایه (ROI) می‌چرخد. نرخ بازگشت سرمایه (ROI) معیاری برای سنجش ارزش‌ها و مزایای یک کسب و کار است که به طور معمول خود را در قالب افزایش درآمد یا کاهش هزینه‌های مربوط به اعمال تغییرات نشان می‌دهد. متغیرهای نرخ بازگشت سرمایه را می‌توان از جهات گوناگون به تفصیل بررسی کرد.

وقتی بحث هزینه‌ها به میان می‌آید، تمرکز بسیاری از سازمان‌ها به هزینه‌های فناوری معطوف می‌شود و هزینه‌های مرتبط با کسب و کار از جمله سهم مشارکت سهام‌داران در تعیین نرخ بازگشت سرمایه نادیده گرفته می‌شوند. در سازمان‌هایی که تا حد زیادی به بلوغ رسیدند ممکن است به کل هزینه‌های مالکیت توجه شود که در درون خود هزینه‌های مربوط به رسیدن به یک راه‌حل در کل چرخه‌ی تولید یک محصول را هم شامل می‌شود.

اگر به فرمول نرخ بازگشت سرمایه نگاهی بیندازیم، در واقع تنها دو قسمت هستند که می‌توانند از دید یک تحلیلگر کسب و کار مورد توجه قرار بگیرند:

نرخ بازگشت سرمایه (ROI) = (ارزشی که از طریق رسیدن به یک راه‌حل به آن دست می‌یابیم) – (هزینه‌ی رسیدن به آن راه‌حل)
به عنوان تحلیلگران کسب و کار، ما می‌توانیم بر هر دوی این متغیرها تأثیرگذار باشیم. با ارزش‌آفرینی بیشتر در راه رسیدن به یک راه‌حل برای مشکلات کسب و کار، فعالیت‌های ما به طور فعالی هزینه‌ی مربوط به اعمال راه‌حل را کاهش می‌دهند.

تحلیل کسب و کار

چگونه یک تحلیلگر کسب و کار هزینه‌های اعمال تغییرات را کاهش می‌دهد
تحلیل کسب و کار در همان ابتدای کار، هزینه‌های کلی مربوط به پروژه را کاهش می‌دهد. این مفهوم در اغلب اوقات برای مدیرانی که با تحلیل کسب و کار ناآشنا هستند، قابل درک نیست. در نگاه اول، اضافه‌کردن یک تحلیلگر کسب و کار و تولید اسناد و مدارک اضافی ممکن است به معنای افزایش هزینه‌ها تلقی شود. اگر شما تا به امروز بدون وجود یک تحلیلگر کسب و کار کسب و کار خود را مدیریت می‌کردید و از امروز تصمیم به استخدام یک تحلیلگر کسب و کار گرفته‌اید، هزینه‌های شما ممکن است ظاهراً بیشتر شود، به خصوص در ابتدای کار.

اگر چه، به عنوان تحلیلگران کسب و کار، ما به صورت فعالی بر روی کاهش هزینه‌ها تمرکز می‌کنیم. این فعالیت‌ها شامل موارد زیر می‌شوند:

کاهش دوباره‌کاری‌ها: اگر شما به تیم خود کمک کنید تا بتوانند بر روی احتیاجات صحیحی تمرکز کنند، میزان تغییرات غیرضروری کاهش می‌یابد. تغییرات همیشه وجود دارند اما بسیاری از پروژه‌ها با تغییرات مختلف اشباع شده‌اند که دلیل آن عدم درک صحیح از نیازهای ضروری است و این تغییرات به نوعی اتلاف هستند.

کاهش نیازهای غیرضروری: وقت سهام‌داران ارزشمند است اما بدون داشتن فردی در نقش تحلیلگر کسب و کار، سهام‌داران ممکن است وقت بیشتری را بر روی تصمیمات بی‌فایده صرف کنند. یک تحلیلگر می‌تواند در فرآیند رسیدن به یک تصمیم منطقی و بهینه به شما کمک کند و با ایجاد فرآیندهای مناسب، پیگیری مشکلات باز و ثبت گفتگوها، میزان زمانی را که صرف بحث‌های تکراری گذشته و مشکلات پیچیده و غیرقابل‌حل می‌شود را کاهش دهد.

کشف راه‌حل‌های کم‌هزینه‌ی بیشتر: وقتی یک تحلیلگر کسب و کار در زمینه‌ی پیداکردن راه‌حل‌های متعدد برای یک مشکل به تخصص می‌رسد، مخصوصاً راه‌حل‌هایی که وابسته به استفاده از فناوری اطلاعات (IT) نیستند، می‌تواند به واقع شما را با یافتن راه‌حل‌های کم‌هزینه‌ی بیشتر در کاهش هزینه‌ها کمک کند.

چگونه یک تحلیلگر کسب و کار مزایای بالقوه را افزایش می‌دهد

تحلیلگر کسب و کار می‌تواند همچنین به تیم پروژه‌ی خود کمک کند تا مزایای بالقوه‌ای که از طریق یک راه‌حل به آن دست می‌یابند بیشتر شود. تعدادی از حوزه‌های کلیدی که به ذهن می‌آیند عبارتند از:

احتیاجات و نیازهای یک کسب و کار جدید کشف می‌شوند: یک تحلیلگر کسب و کار تنها نیازها را برنمی‌دارد یا صرفاً آن‌ها را در کنار یکدیگر ردیف نمی‌کند. در اغلب اوقات یک تحلیلگر کسب و کار باید به طور فعال نیازها را از دل مسائل گوناگون کشف یا استخراج کند. وقتی یک تحلیلگر کسب و کار دائماً به دنبال نیازها حرکت کند، به کسب و کار خود کمک می‌کند تا به یک درک بهبودیافته از نیازهای لازم برای رسیدن به راه‌حل و موفقیت برسد.

اولویت‌بندی نیازها، تمرکز بر روی ارزش‌ها را تضمین می‌کند: سهام‌داران ما تمایلی به اولویت‌بندی نیازهای خود ندارند. با به کارگیری تکنیک‌های اولویت‌بندی گوناگون و استفاده از آ‌ن‌ها در چند مرحله طی چرخه‌ی عمر پیدایش نیازهای مختلف، چه برای خودمان و چه برای سهام‌داران تضمین می‌کنیم که تلاش‌هایمان بر روی نیازهایی متمرکز می‌شوند که بیشترین فواید بالقوه را برای ما ایجاد می‌کنند.

به‌کارگیری بهینه‌تر راه‌حل‌های جدید برای یک کسب و کار: حتی بدون کاربرد‌های مرسوم مدیریت تغییرات، تمرکز بر روی اصول واضح و تنظیم‌کننده‌ی تحلیل کسب و کار می‌تواند به آمادگی یک سازمان برای تغییر کمک کند.

فراهم کردن چارچوبی که یک تیم فناوری اطلاعات (IT) بتواند در داخل آن مورد سنجش قرار بگیرد: همانطور که یک سازمان رشد می‌کند، تعداد سهام‌داران، پروژه‌ها و کارکنان آن هم بیشتر می‌شوند و همانطور که این اتفاق در حال رخ‌دادن است، الگوهای طبیعی ارتباطات که تا به حال برای یک تیم کوچک عمل می‌کردند، دیگر کارساز نیست. تحلیل کسب و کار یک جز کلیدی است که می‌تواند در بزرگ‌شدن یک تیم کوچک تأثیر داشته باشد و در کنار آن، فواید قابل‌تشخیص بیشتری هم برای شرکت در بر خواهد داشت، به دلیل اینکه سرمایه‌گذاری‌های موفق‌تری بر روی پروژه‌ها صورت می‌گیرد.

اشتراك گذاری نوشته

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *