توصیه هایی برای شروع شغل خود به عنوان یک متخصص در تحلیل کسب و کار

توصیه هایی برای شروع شغل خود به عنوان یک متخصص در تحلیل کسب و کار

نوشته اریک براون – ۳۰ آگوست ۲۰۱۷
متخصص در تحلیل کسب و کار کیست؟ چه ویژگی هایی دارد؟ من ۵ سال پیش فعالیت خود به عنوان یک تحلیلگر کسب و کار را تحت عنوان یک کارورز آغاز کردم. زمینه مورد علاقه من سیستم ­های اطلاعاتی بود، هرچند در مدیریت کسب و کار فارغ التحصیل شدم.

به یاد دارم که بخش «هدف» در رزومه خود را به گونه­ای تغییر دادم که به روشنی نشان دهنده تجربه شغلی باشد که به دنبال آن بودم. در آن رزومه بیان کردم که خواهان کسب تجربه به عنوان یک حسابدار یا تحلیلگر کسب و کار هستم. من با حسابداری آشنایی زیادی داشتم زیرا دوره­های حسابداری زیادی را به عنوان بخشی از برنامه مدیریت کسب و کار در دوره کارشناسی گذرانده بودم. از طرف دیگر، تحلیل کسب و کار برایم کاملا ناآشنا بود، زیرا هیچ دوره­ای در این زمینه موضوعی ارائه نشده بود. در حقیقت، تنها دلیلی که آن را در بیانیه هدف خود گنجاندم این بود که در اینترنت خوانده بودم که موقعیت یک تحلیلگر کسب و کار، یک موقعیت اولیه برای ورود به سیستم­های اطلاعاتی است. با اینکه حقیقتا نمی­دانستم تحلیلگر کسب و کار کیست به مصاحبه کارورزی رفتم و البته در طی مصاحبه از من سوال شد که برداشتم از یک تحلیلگر کسب و کار چیست. این سوال باعث شد کمی دستپاچه شوم و تنها توانستم بر اساس دانش بسیار محدودی که داشتم به آن پاسخ دهم – « فردی است که کسب و کار را تحلیل می­کند». خوشبختانه مصاحبه کنندگان سوال دیگری درباره تحلیل کسب و کار از من نپرسیدند. خوشبختانه من انتخاب شدم و به عنوان کارورز تحلیلگر کسب و کار در دپارتمان IS قرار گرفتم.

متخصص در تحلیل کسب و کار

توصیه ۱:

برای به دست آوردن موقعیت یک تحلیلگر کسب و کار، کورکورانه به مصاحبه­ نروید. حداقل در مورد اینکه تحلیل کسب و کار چیست و تحلیلگران کسب و کار چه خدماتی به سازمان ارائه می­کنند آگاهی کسب کنید. اگر اساس تحلیل کسب و کار را درک کرده باشید، از چنین سوال ساده­ای آنطور که من دستپاچه شدم، دستپاچه نخواهید شد.

خوشبختانه در طی کارورزی همکارانی داشتم که راهنما و مربی من در روند انجام کارم بودند. در برخی موارد، کارهای پشتیبانی به من واگذار می­شد که درک کمی از ارزش آن داشتم و یا به سختی درک می­کردم که چه نقشی در انجام یک کار بزرگ دارد. تنها چیزهایی که به من داده می­شد می­گرفتم، کارهایی که به من گفته شده بود انجام می­دادم، و هنگامی­که کارم تمام می­شد به مربیان خود گزارش می­دادم. با نگاه به عقب آرزو می­کنم ای کاش کنجکاوتر بودم. انجام کار یک چیز است، اما درک علت و یا ارزش آن چیز دیگری است. هنگامی­که مربیان من حداکثر تلاش خود را به کار می­گرفتند تا «علت» و یا ارزش کاری که انجام می­دادم را به من توضیح دهند، در بسیاری موارد تنها سر خود را تکان می­دادم تا تظاهر به درک آن کنم.

توصیه ۲:

کنجکاو باشید، سوال بپرسید، و ارزش کاری که به شما تحویل داده شده را درک کنید، به جای اینکه ذهنیتی وظیفه محور داشته باشید. تا جاییکه می­توانید در مورد استراتِژی و ارزش بیاندیشید. این کار تنها تیزهوشی شما در تحلیل کسب و کار را بهبود می دهد و یادگیری شما را تسهیل می­کند.

همانطور که قبلا اشاره شد، مربیان در موفقیت من به عنوان یک تحلیلگر کسب و کار، اهمیت حیاتی داشتند. هر زمان که در کاری مشکل داشتم و یا نیاز به راهنمایی داشتم که چگونه به چیزی دست یابم، به یک مربی مراجعه می­کردم. به علاوه هر زمان که نشست یا رویداد دیگری برگزار می­شد، مربیانم مرا به عنوان منشی یا شاهد در آن شرکت می­دادند. من می­توانستم از این جلسات یادداشت برداری کنم و از آنچه شاهدش بودم درس بگیرم. با گذشت زمان، مربیانم مرا از کارهای پشتیبانی به کارهای مستقلی انتقال دادند. آنها در طول مسیر مرا راهنمایی می کردند و همیشه نسبت به سوالات و نگرانی­های من در آن زمینه پاسخگو بودند.

توصیه ۳:

یک مربی پیدا کنید. برخی سازمانها دارای برنامه های آموزشی سازمان یافته­ای هستند، درحالیکه بقیه به صورت غیر رسمی به این مقوله می پردازند. نوع سازمان شما هر چه باشد، تنها از این بابت مطمئن شوید که حداقل یک نفر هست که مشتاق کمک به شما، فراهم نمودن راهنمایی و در کل برای کمک به شما آنجا هست.

بعد از اتمام کارورزی خود، به عنوان یک کمک تحلیلگر کسب و کار تمام وقت در آنجا استخدام شدم. تا آن زمان من با اقدامات تحلیلگر کسب و کار سازمان احساس راحتی می­کردم. اگرچه هنوز چیزهای زیادی برای یادگیری وجود داشت، اما می­توانستم کارهای تحلیلگر کسب و کار را خودم با رضایت انجام دهم. اولین پروژه­ای که به من داده شد یک پروژه بزرگ بود. سازمان اسکرام (Scrum) را پیگیری می­کرد، بنابراین طبیعتا من در یک تیم اسکرام قرار گرفتم تا به تحلیل کسب و کار کمک کنم. به طور خاص این اقدام دارای قواعد کسب و کار سنگینی بود و کمی مدلسازی فرآیند و نمونه سازی اولیه در آن وجود داشت. یکی از چیزهایی که به من اجازه داد تا به عنوان یک تحلیلگر کسب و کار رشد کنم، فرآیند مداخله ذینفعان بود. برای هر قانون مکتوب کسب و کار، هر فرآیند مدلسازی شده یا هر محصول دیگری در تحلیل کسب و کار، باید با یک یا چند متخصص در آن موضوع (SME[1]) مشورت کرد. از این طریق من اطلاعات را استخراج خواهم کرد، آن را در محصولات مناسب لحاظ می­کنم و به SME ها بازگشت می­دهم. سپس SMEها خروجی را بازبینی خواهند کرد، اگر تغییری لازم بود پیشنهاد خواهند کرد و درنهایت آن را تصویب می کنند. این فرآیند به من اجازه داد تا با افراد مختلفی در سازمان کار کنم و درباره حوزه­های مختلف کسب و کار چیزهایی بیاموزم. مهم تر از همه اینکه مرا قادر ساخت تا روابطی ایجاد کنم. روابط را نمی­توان در دنیای تحلیلگر کسب و کار دست کم گرفت. می­توان با یک ذینفع رابطه داشت، اما این رابطه باید مثبت و قوی باشد.

توصیه ۴:

با تولید مداوم خروجی­های با کیفیت و ارائه راه حل­هایی که نیازهای ذینفعان را برطرف می­کنند ( با ارائه ارزش) روابط محکمی با ذینفعان ایجاد کنید. داشتن روابط قوی با ذینفعان، برقراری ارتباط، همکاری، کار تیمی، حل مسئله و تصمیم گیری را ساده­تر می­سازد. به بیان ساده تر، زندگی شما به عنوان یک تحلیلگر کسب و کار را ساده تر می­سازد.

[۱] SME: Subject Matter Expert

اشتراك گذاری نوشته

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *