تحلیل کسب و کار چیست ؟

مقدمه

امروزه جهان بیش از هر زمان دیگری پیچیده شده است. و این پیچیدگی تنها به خاطر پیشرفت علوم و فناوری نیست. بلکه بخشی از آن به دلیل افزایش تعداد پارامترهای تأثیرگذار بر یک مسئله می‌باشد. همین امر خود باعث ایجاد تخصص‌های حل مسئله، تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی شده است. در این بین دنیای کسب و کار هم تأثیر زیادی از این مسائل پذیرفته است. علاوه بر همه این موارد رشد و توسعه روزافزون فناوری اطلاعات و جایگاه آن در سازمان‌ها و کسب و کارها نیز خود باعث پیچیدگی مضاعف موضوع گردیده است.
حال سوال این است که چگونه و با چه تخصص یا تخصص‌هایی باید با این گونه مسائل برخورد کرد؟ وظیفه حل مشکلات و مسائل در سازمان، بدون توجه به نوع آن‌ها بر عهده کیست؟ نیازهای جدید سازمانی در عصر فناوری اطلاعات چگونه تعریف می‌گردند؟ و چه کسانی این مسئولیت را بر عهده دارند؟ همه این سؤالات و موارد مشابه دیگر، موضوعاتی هستند که این مقاله در پی پاسخ به آن‌هاست.

تحلیل چیست؟

تحلیل در لغت به معنای گشودن و حل کردن است. اولین معنایی که از این لغت درک می‌شود، حلاجی کردن می‌باشد. به طور کلی زمانی تحلیل اتفاق می‌افتد که نیاز به حل یک مسئله یا پاسخگویی به یک نیاز می‌باشد. 
قبل از تحلیل یک موضوع یا یک سیستم باید از آن شناخت حاصل شود. و برای شناخت یک سیستم یا موضوع می‌بایست آن را مورد کالبدشکافی قرار داد. به عبارت دیگر سیستم را تجزیه یا جزء جزء نمود. پس از شناخت است که می‌توان شروع به تحلیل نمود.
معمولاً در تحلیل، علاوه بر شناخت کلیت سیستم یا موضوع، روابط بین اجزا، تأثیر آن‌ها بر روییکدیگر، رفتار و عملکردهای اجزاء به تنهایی و در ارتباط با هم،ویژگی‌ها و مشخصات هر یک از اجزاء و مسائلی از این دست بررسی و مورد مطالعه قرار می‌گیرند.
مراحل و گام‌های تجزیه و تحلیل یک سیستم را می‌توان به صورت زیر بر شمرد[۱]:

  1. شناسایی و تعیین مرزهای سیستم مورد مطالعه.
  2. شناسایی و تعیین عناصر و اجزای تشکیل‌دهنده سیستم.
  3. شناسایی و تعیین انواع روابط متقابل بین اجزای سیستم.
  4. شناسایی و تعیین سلسه مراتب عناصر تشکیل‌دهنده سیستم.
  5. شناسایی و تعیین عناصر درون‌سیستمی و برون‌سیستمی تأثیرگذار بر سیستم.
  6. شناساییو تعیین جریان‌های بازخوردمثبت و منفی.
  7. شناسایی و تعیین منابع سیستم و مواردی که در آن اختلال ایجاد می‌کنند.

معمولاً سیستم و تحلیل با هم در ارتباط می‌باشند. کسانی که دیدگاهی نظام‌مند دارند همواره سعی می‌کنند تا مسائل را شناخته و تحلیل نمایند. بر این اساس هر چیزی را و با هر هدفی می‌توان مورد تحلیل قرار داد. امروزه تحلیل، حوزه‌های مختلف و متفاوتی اعم از سیستم‌های نظامی، اقتصادی، اجتماعی، صنعتی، آموزشی و … را در بر می‌گیرد.

تحلیل کسب و کار چیست؟

در قسمت قبل، مفهوم تحلیل توضیح داده شد. همان‌طور که گفته شد تحلیل را می‌توان در حوزه‌های مختلف و متعددی انجام داد که یکی از این حوزه‌ها، حوزه تحلیل کسب و کار است. 
اجازه دهید قبل از اینکه در خصوص عبارت تحلیل کسب و کار بحث را شروع نماییم، کمی در خصوص واژه کسب و کار توضیح دهیم. اصطلاح کسب و کار معمولا این روزها معادل کلمه بیزنس در زبان انگلیسی به کار می‌رود. یکی از معانی بیزنس، کسب و کار یا تجارت است. این کلمه معانی و مفهوم گسترده‌تری، به ویژه در ادبیات سیستمی، دارد. می‌توان این‌طور گفت که فعالیت یا فعالیت‌هاییک سازمان یا بنگاه اقتصادیو حتی غیر اقتصادی، مجموعاً کسب و کار یا بیزنس آن را تشکیل می‌دهند. بنابراین در اینجا منظور ما از کسب و کار معنای عام و اولیه آن یعنی خرید و فروش و فعالیت محض اقتصادی نیست.
یک سازمان یا بنگاه برای انجام فعالیت‌های خود، چه اقتصادی و چه غیر اقتصادی، نیاز به یک ساختار و نظم مشخص دارد. بدیهی است بدون داشتن ساختار و نظم بنگاه قادر به انجام فعالیت‌های خود نخواهد بود. یک مغازه خشکبار فروشی کوچک را در نظر بگیرید. صاحب این مغازه برای اداره موفق کسب و کار خود، اولین اقدامی که انجام می‌دهد اختصاصیک دفتر کوچک حساب و کتاب برای ثبت اطلاعات حساب مشتریان خود است. دومین گام ثبت و نگهداری خریدها و فروش‌های مغازه است. سومین اقدام شناسایی مشتریان و ارزیابی اعتبار آن‌ها ولو به صورت ذهنی و نانوشته می‌باشد. گرچه امروزه نرم‌افزارهای کاربردی کوچک همه این موارد را به راحتی مدیریت می‌کنند، ولی همین مثال ساده مشخص می‌نماید که حتییک مغازه کوچک هم برای خودش ساختار و نظم مشخصی دارد که البته همیشه مکتوب و نوشته شده نیست.
ساختار و نظمی که در بالا به آن اشاره شد می‌تواند مواردی همچون: مدیریت کسب و کار، مدیریت بازار، مدیریت مشتریان، مدیریت نام تجاری، مدیریت تامین‌کنندگان و … باشد. مجموعه این موارد است که مفهومی با نام کسب و کار را پدید می‌آورد.
وقتی صحبت از تحلیل کسب و کار می‌شود، منظور تحلیل موارد فوق، با همان تعریفی که در قسمت ۲ ارائه گردید، است. تحلیل کسب و کار مجموعه‌ای از وظایف و تکنیک‌هایی است که برای برقراری ارتباط میان ذینفعان به منظور فهم ساختارها، سیاست‌ها و عملیات یک سازمان مورد استفاده قرار گرفته، و راه‌حل‌هایی را برای توانمندسازی سازمان در راستای دستیابی به اهدافش پیشنهاد می‌دهد. در واقع تحلیل کسب و کار درک این موضوع است که چگونه یک سازمان برای دستیابی توأم با موفقیت به اهدافش عمل نماید. و همچنین به چه صورت قابلیت‌ها یا توانمندی‌های مورد نیاز جهت ارائه محصولات و خدمات به ذینفعان برون‌سازمانی نظیر مشتریان را تعریف کند. علاوه بر این‌ها در تحلیل کسب و کار اهداف کلان سازمانی و اهداف میان مدت، طریقه ارتباط این اهداف با هم، هم‌راستا بودن یا نبودن اهداف میان مدت و کلان، محقق‌سازی آن‌ها و رشته فعالیت‌های موردنیازی که باید انجام شوند نیز تعریف می‌گردند[۲].
تحلیل کسب و کار ممکن است با اهداف متفاوتی انجام شود. برخی مواقع تحلیل کسب و کار به منظور شناخت وضعیت موجود یا فعلی سازمان صورت می‌پذیرد. شناخت وضعیت موجود می‌تواند به عنوان بستری برای شناسایی نیازهای آتی کسب و کار عمل نماید. گرچه بیشتر مواقع تحلیل کسب و کار برای تعریف و صحت‌سنجی راه‌حل‌هایی که نیازها، اهداف میان مدت و کلان سازمان را پوشش می‌دهند، مورد استفاده قرار می‌گیرد.

تحلیل‌گر کسب و کار کیست؟

بی‌شک تحلیل‌گر کسی است که توانایی حل مسئله دارد. و وظیفه اصلی وی حل مسائل در حوزه‌ای است که تحلیل رخ می‌دهد. حال تحلیل‌گر کسب و کار اولین وظیفه‌اش حل مسائل مطرح در حوزه سازمان مورد مطالعه می‌باشد. مثلاً اینکه چرا خدمتیا محصول با زمانی فراتر از یک زمان معقول و مشخص به مشتری ارائه می‌شود؟ به عنوان یک مشکل یا مسئله در سازمان مطرح می‌باشد. و وظیفه حل آن با تحلیل‌گر کسب و کار است. یا اینکه چرا ارتباط بین واحدهای سازمانی به نحوی غیر موثر صورت می‌پذیرد؟ باز هم مسئله‌ای است که حل‌کننده آن تحلیل‌گر سازمانی است. مدیریت ارشد تصمیم گرفته برای هر چه بیشتر توانمند نمودن سازمان یک راه‌حل مبتنی بر فناوری اطلاعات را در سازمان استقرار دهد. این نیز خود به عنوان یک مسئله مطرح می‌باشد. که حل و بررسی جوانب مختلف آن به عهده تحلیل‌گر کسب و کار است. 
کاری که تحلیلگر کسب و کار انجام می‌دهد، دقیقاً حلاجی کردن اطلاعاتی است که از منابع مختلف نظیر مشتریان، کارکنان سازمان، متخصصان فناوری اطلاعات و مدیران جمع‌آوری شده است. در بیشتر موارد تحلیل‌گر کسب و کار نقش یک روان‌ساز یا تسهیل‌کننده ارتباطات بین واحدهای سازمانی را ایفا می‌نماید. به ویژه این نقش در هم‌راستا کردن نیازهای کسب و کار با قابلیت‌های راه‌حل‌های مبتنی بر فناوری اطلاعات پررنگ‌تر شده و به نوعی تحلیل‌گر در اینجا به عنوان یک مترجم یا مفسری که نیازهای کسب و کار را به زبان قابل فهم متخصصان IT ترجمه می‌نماید، حضور پیدا می‌کند.
ذکر این نکته در اینجا ضروری است که ممکن است همیشه در سازمان یک سِمت یا پست سازمانی مشخص با عنوان “تحلیل‌گر کسب و کار” وجود نداشته باشد. موضوعی که حائز اهمیت است شناسایی مجموعه وظایفی که تحلیل‌گر کسب و کار انجام می‌دهد، و اطمینان از انجام آن‌ها در سازمان است. حال این وظایف بنا به وضعیت، فرهنگ و ادبیات سازمان ممکن است توسط هر شخص یا در هر واحدی صورت پذیرد. بر همین اساس سِمت‌هایی که ممکن است در سازمان‌ها وظایف تحلیل‌گر کسب و کار را انجام دهند عبارتند از: تحلیل‌گر سیستم‌های کسب و کار، تحلیل‌گر سیستم، مهندس نیازمندی‌ها، تحلیل‌گر فرآیندها، مدیران محصول، صاحب محصول ، تحلیل‌گر سازمانی، معمار سازمانی و مشاوران مدیریت[۲]. گرچه بازهم تأکید می‌شود که انجام وظایف تحلیل کسب و کار فقط در اختیار این پست‌های سازمانی نبوده و ممکن است از سازمانی به سازمان دیگر متفاوت باشد.

بدنه دانش تحلیل کسب و کار

اصطلاح بدنه دانش که بعضاً پیکره یا گسترۀ دانش هم ترجمه می‌شود، مجموعه‌ای است از مفاهیم، اصطلاحات و فعالیت‌هایی که در پیوند با هم دانش مستقلی را پدید می‌آورند. برای درک بهتر موضوع، بدنه دانش را دقیقاً شبیه بدن یک انسان در نظر بگیرید، که هر کدام از اعضای آن معرف یک شاخه علمی بخصوص می‌باشد. امروزه در دنیا یکی از معروف‌ترین بدنه‌های دانشی که حضور گسترده‌ای هم دارد، بدنه دانش مدیریت پروژه یا پی. ام. باک. است که سابقه‌ای حدود ۳۰ ساله دارد.
بدنه دانشِ تحلیل کسب و کار هم برآیند علوم و دانش‌های مرتبط با بحث تحلیل کسب و کار می‌باشد. تعدادی از حوزه‌هایی که از درون آن‌ها اطلاعات مورد نیاز بدنه دانش تحلیل کسب و کار استخراج می‌شوند عبارتند از[۲]:

  • توسعه چابک
  • هوشمندی کسب و کار
  • مدیریت فرآیندهای کسب و کار
  • قواعد کسب و کار
  • نظریه بازی‌ها و تحلیل تصمیم
  • معماری سازمانی
  • مدیریت سرویس در فناوری اطلاعات (شامل مباحث ITIL )
  • شش سیگما و تولید ناب
  • مدیریت تغییرات سازمانی
  • مدیریت پروژه
  • مدیریت کیفیت
  • معماری سرویس‌گرا
  • مهندسی نرم‌افزار (به ویژه مهندسی نیازمندی‌ها)
  • بهبود فرآیندهای توسعه نرم‌افزار (شامل CMMI )
  • تضمین کیفیت نرم‌افزار
  • برنامه‌ریزیراهبردی
  • طراحی مبتنی بر تجربه کاربری و خوشکاری

تدوین بدنه دانشِ تحلیل کسب و کار از سال ۲۰۰۵ توسط موسسه‌ای با نام “موسسه بین‌المللی تحلیل کسب و کار ” که در سال ۲۰۰۳ با همین هدف شکل گرفته بود آغاز شد. این مؤسسه در اکتبر ۲۰۰۵ نسخه پیش‌نویس و در سال ۲۰۰۶ اولین نسخه رسمی از این بدنه دانشی را با نام “راهنمای بدنه دانشِ تحلیل کسب و کار ” که بی. اِی. باک خوانده می‌شود انتشار داد.
در حال حاضر نسخه دوم راهنمایبی. ای. باک. ارائه شده است و مؤسسه تحلیل کسب و کار در حال کار بر روی نسخه سوم این استاندارد می‌باشد.
استاندارد BABOK حوزه‌های دانشِ دخیل در تحلیل کسب و کار، وظایف و فعالیت‌های مرتبط با آن‌ها و همچنین مهارت‌های مورد نیاز برای اجرای مؤثر این وظایف و فعالیت‌ها را تشریح می‌نماید. هدف اولیه این استاندارد تعریف حرفه تحلیل کسب و کار است. BABOK به مثابه یک معیار اندازه‌گیری است که متخصصان و حرفه‌ای‌های این فن می‌توانند به منظور بحث پیرامون کاری که می‌خواهند انجام دهند، اطمینان از مهارت‌های مورد نیاز برای اجرای مؤثر نقش‌ها، تعریف دانش و مهارت افرادی که قصد انجام فعالیت‌ها را دارند و همچنین استخدام تحلیل‌گر مورد انتظار به عنوان یک متخصص ماهر، بر روی آن اجماع نمایند.
استاندارد BABOK 2.0 دارای ۶ حوزه دانش و یک بخش زیربنایی است که در زیر فهرست شده و ارتباط آن‌ها در شکل (۱) دیده می‌شود.

  • برنامه‌ریزی و پایش تحلیل کسب و کار
  • استخراج نیازمندی‌ها
  • مدیریت نیازمندی‌ها و ارتباطات
  • تحلیل سازمان
  • تحلیل نیازمندی‌ها
  • صحت‌سنجی و ارزیابی راه‌حل

هر کدام از این حوزه‌ها به تفکیک در بخش‌های۶ تا ۱۲ این مقاله به‌ طور خلاصه معرفی شده‌اند. دقت شود به این دلیل کهBABOK ماهیت یک استاندارد را دارد، بنابراین شیوه یا متد اجراییک پروژه تحلیل کسب و کار را تعریف نمی‌نماید. بدین معنا که ترتیب قرارگیری حوزه‌های دانش در این استاندارد معرف چرخه عمر یک پروژه نمی‌باشد. بدیهی است که برای این منظور باید از روشگان (متدولوژی‌) استفاده کرده و البته جوری عمل نماییم تا حوزه‌های دانش درBABOKپوشش داده شوند.

برنامه‌ریزی و پایش تحلیل کسب و کار

این حوزه دانشی از دو قسمت مهم و البته مکمل، برنامه‌ریزی و پایش تشکیل شده است. حوزه BAP&M به دنبال ایجاد یک بستر مناسب برای تعریف، برنامه‌ریزی و اتمام یک پروژه تحلیل کسب و کار به صورت موفقیت‌آمیز می‌باشد. بخش برنامه‌ریزی در این حوزه بر روی آماده‌سازی برای اجرای مؤثر یک پروژه تحلیل کسب و کار تمرکز می‌نماید. ایجاد یک درک عمیق و مناسب از ماهیت پروژه، نیازمندی‌های کسب و کار و اهداف میان مدت امکان انتخاب یک رویکرد مناسب در مسیری درست و سپس توسعه یک راه‌حل برای نیازهای شناسایی شده را فراهم می‌آورد. این بُعد شامل تحلیل ذینفعان، نقش‌ها و مسئولیت‌های آن‌ها در پروژه تحلیل، نیازهای آن‌ها برای اطلاعات درباره فعالیت‌های تحلیل کسب و کار، و نیز سطح جزئیات مورد نیاز و تعداد ارتباطات برای کسب اطلاعاتی مشخص می‌باشد. 
بخش پایش در این حوزه برای حصول اطمینان از این است که آیا اجرای فعالیت‌ها مطابق با برنامه‌های توافق شده بوده‌اند یا خیر؟ و همچنین این که فرآورده‌های تولید شده همان مواردی بوده‌اند که در برنامه‌های اجرایی بر روی آن‌ها توافق شده است؟ در این حوزه معیارهای مورد نیاز برایپایش فعالیت‌های تحلیل کسب و کار نیز تعیین می‌گردند.
برخی از وظایف این حوزه دانش در خلال پیشرفت پروژه و همگام با آن ممکن است کامل شده یا دستخوش تغییر شوند. برخی از وظایف مشخص شده در این حوزه نیز با عنوان فعالیت‌هایی که قبل از آغاز پروژه تحلیل باید انجام شده باشند، مشخص می‌شوند.

شکل(۱): حوزه‌های دانش در استاندارد BABOK 2.0 و ارتباط آن‌ها با یکدیگر

استخراج نیازمندی‌ها

استخراج نیازمندی‌ها یکی از فعالیت‌های کلیدی تحلیل کسب و کار است. استخراج نیازمندی‌ها تحلیل‌گر کسب و کار را به این سو که ذینفعان چه نیاز یا انتظاری از راه‌حل جدید دارند، هدایت می‌نماید. در این حوزه دانشی به کمک تکنیک‌های مشخص و متداول نیازمندی‌های مطرح در سطوح مختلف استخراج می‌گردند. یکی از موضوعات مهم در این حوزه انتخاب تکنیک مناسب توسط تحلیل‌گر برای استخراج اطلاعات است. مسلماً بدون داشتن اطلاعات درست و مؤثر فعالیت‌های این حوزه ناقص صورت خواهد پذیرفت. بدیهی است که بدون داشتن اطلاعات درست یا مورد وثوق در سازمان پروژه ناموفق خواهد بود. دقت شود که انتخاب منابع درست اطلاعاتی، اطلاعات درست را در پی خواهد داشت. و اطلاعات درست هم توسعه نیازمندی‌های درست (یا صحیح) را به دنبال دارد. 
استخراج اطلاعات معمولا برای اولین بار، در ابتدای چرخه عمر پروژه و زودهنگام انجام می‌گیرد. اما در خلال پروژه همراه با تغییر نیازمندی‌ها یا نیازمندی‌های فراموش شده بازهم استخراج صورت خواهد گرفت.

مدیریت نیازمندی‌ها و ارتباطات

پر واضح است که در یک پروژه تحلیل کسب و کار طیفی از ذینفعان از کاربران نهایی گرفته تا مدیران ارشد حضور دارند. برای انجام موفق یک پروژه تحلیل کسب و کار ایجاد و مدیریت یک درک مشترک از نیازمندی‌ها برای مخاطبان ضرورت دارد. بر این اساس در حوزه مدیریت نیازمندی‌ها و ارتباطات اطمینان حاصل می‌گردد که همه ذینفعان به یک برداشت مشترک از محتوای راه‌حل رسیده‌اند. این حوزه مشخص می‌نماید که کدام مجموعه از نیازمندی‌ها با یک گروه خاص از ذینفعان مرتبط بوده و چگونه آن نیازمندی‌ها را باید در قالبی مناسب برای مخاطبان ارائه داد. 
مدیریت نیازمندی‌ها با موضوعاتی نظیر مدیریت تغییرات، و تأثیرات ناشی از این تغییرات بر سایر نیازمندی‌های مرتبط سروکار دارد. همچنین بسته‌بندی نیازمندی‌ها به صورتی منطقی و مناسب و نگهداری از آن‌ها به منظور استفاده مجدد در آینده از موضوعاتی است که در اینجا به آن توجه می‌شود.

۹٫ تحلیل سازمان 
هنگامی که پروژه‌ای در حیطه تحلیل کسب و کار تعریف می‌گردد، تحلیل‌گر باید نسبت به محیط داخل و خارج سازمان شناخت حاصل نماید. به عبارت دیگر برای تعریف، طراحی و تحویل راه‌حلی که مخاطب نیازهای کسب و کار باشد، تیم تحلیل باید بر روییک تصویر کلی از کاری که باید صورت پذیرد و تعریف و توافق بر روی آن به اجماع برسند. این تعریف کلان به مثابه اولین قدم اساسی در تولید نتایج موفقیت‌آمیز از پروژه بوده و در حوزه دانش تحلیل سازمان انجام می‌شود. در واقع می‌توان گفت در این حوزه است که یک نیاز کسب و کار، یک مشکل درون‌سازمانییا یک فرصت برای تعریف و تحویل یک راه‌حل، تشریح شده و مزایا و منافع لازم مورد داوری قرار می‌گیرد. 
بسیاری از فعالیت‌های این حوزه دانش در مراحل آغازین پروژه و حتی برخی از آن‌ها قبل از شروع پروژه انجام می‌شوند. در حوزه دانش تحلیل سازمان وضعیت موجود در سازمان درک می‌گردد. همچنین پس از مشخص شدن وضعیت موجود سازمان و نیازهای کسب و کار، تحلیل فاصله صورت گرفته و فاصله موجود تا توانمندی‌های مورد نیاز معین می‌گردد.

۱۰٫ تحلیل نیازمندی‌ها

حوزه دانش تحلیل نیازمندی‌ها جایی است که تحلیل‌گر نیازمندی‌های اظهار شده از سوی ذینفعان را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و به عبارت عامیانه چکش می‌زند. نیازمندی‌های اظهار شده معرف برداشت تحلیل‌گر کسب و کار از نیازهای ذینفعان بر اساس اظهارات خود آن‌ها می‌باشد. هدف در اینجا تعریف توانمندی‌های مورد نیاز براییک راه حل بالقوه است که نیازهای ذینفعان را پاسخ دهد. در نهایت نیازمندی‌هایی که پس از تحلیل پالایش می‌شوند بازتاب‌دهنده نیازهای واقعی ذینفعان بوده و مشخص می‌سازند که راه‌حل مورد نیاز چه خصوصیاتی باید داشته باشد.
از جمله فعالیت‌های حائز اهمیتی که در این حوزه انجام می‌شوند مشخص و مدل نمودن نیازمندی‌ها، صحت‌سنجی و اعتبار‌سنجی آن‌ها است.

۱۱٫ اعتبار‌سنجی و ارزیابی راه‌حل
در حوزه دانشِ اعتبار‌سنجی و ارزیابی راه‌حل اطمینان حاصل می‌گردد که راه‌حل ارائه شده نیازهای کسب و کار را پوشش داده و امکان پیاده‌سازی موفق آن‌ها را فراهم می‌آورد. فعالیت‌هایی که در این حوزه انجام می‌شوند می‌توانند شامل مواردی همانند ارزیابی و اعتبارسنجی فرآیندهای کسب و کار، ساختارهای سازمانی، توافق‌نامه‌های برون‌سپاری، نرم‌افزارهای کاربردی و یا هر یک از دیگر اجزاء راه‌حل باشند. 
تحلیل‌گر کسب و کار نقشی بسیار مهم در حصول اطمینان از فرآیندهای مرور، انتخاب و طراحیراه‌حل کسب و کار در مسیری را دارد که ارزش قابل ارائه به ذینفعان را به حداکثر برساند. به همین منظور باید فعالیت‌های این حوزه دانش توسط وی و تیم تحلیل صورت بگیرند.

مدل شایستگی تحلیل کسب و کار

مدل شایستگی عموماً به مدلی گفته می‌شود که دانش‌ها، مهارت‌ها، توانمندی‌ها و دیگر ویژگی‌های شخصیتی لازم برای موفقیت یک فرد در کار یا حرفه و انجام موثر آن را شرح می‌دهد. بر همین اساس مؤسسه بین‌المللی تحلیل کسب و کار مدلی با نام مدل شایستگی تحلیل کسب و کار که در سال ۲۰۱۱ نسخه سوم آن انتشار یافته را ارائه داده است. 
یک شخص شایسته کسی است که می‌تواند نقش‌هایی را که با آن‌ها مرتبط می‌باشد، به نحوی مؤثر و به شیوه‌ای که استانداردهای نسبی و قابل قبول پوشش داده شونداجرا نماید. البته باید توجه کرد که احراز شایستگی و شایسته بودن یک نفر دلیلی بر خطاناپذیر بودن وی نخواهد بود. چرا که محیط و شرایط کاری به وسیله عوامل متعدد دیگری تحت تأثیر می‌باشد[۳].
این مدل می‌تواند کاربردهای گوناگون توسط سازمان و کارکنان آن داشته باشد. از جمله کسانی که از این مدل استفاده می‌نمایند، می‌توان تحلیل‌گران کسب و کار، مدیران، رهبران سازمانی و رهبران منابع انسانی را نام برد.
علاوه بر مدل اشاره شده، IIBAمستندی با نام “خودارزیابی تحلیل کسب و کار ” را در سال ۲۰۱۰ ارائه داده است که به کمک آن تحلیل‌گران کسب و کار می‌توانند دانش خود را در مقایسه با استاندارد تحلیل کسب و کار ارزیابی نمایند و محک مناسبی از خود به دست آورند. بدیهی است این ارزیابی برای سازمان‌ها جهت بررسی وضعیت تحلیل‌گران خود نیز کارا می‌باشد.

جایگاه تحلیل کسب و کار در سازمان‌ها

همان‌طور که در بخش۳گفته شد، کسب و کار به مثابه یک سیستم و بالاتر از آن یک سیستم ارگانیک می‌باشد. بنابراین برخوردی که با این سیستم می‌گردد، باید از جنس برخوردی باشد که با یک سیستم ارگانیک می‌شود. پویایی و زنده بودن امروزه بیش از پیش در تار و پود کسب و کارها نفوذ کرده است. بنابراین فرمول‌های گذشته برای تحلیل کسب و کار دیگر کارساز نخواهند بود. 
معمولاً زمانی که از تحلیل کسب و کار نام برده می‌شود، یک طیف به این صورت که در یک سر آن فعالیت‌های محض کسب و کار مثل فعالیت‌های مالی، بازرگانی، مهندسی و غیره قرار داشته و سر دیگر آن که فعالیت‌های محض فناوری اطلاعات مثل توسعه سیستم، معماری نرم‌افزار یا سازمان و غیره قرار می‌گیرند تصویر می‌شود. علاوه بر این اگر محیط کسب و کارها را بخواهیم از نظر میزان تأثیرپذیری عوامل داخلی و خارجی مورد بررسی قرار دهیم، به این نتیجه خواهیم رسید که تأثیرپذیری کسب و کارها از عوامل خارجی روز به روز در حال افزایش است. حالتی که در سالیان گذشته نمود نداشته و یا به این شدت نبوده است. موضوع دیگری که سالیان نه چندان زیادی در ذات کسب و کارها نفوذ کرده و عملاً به عنوان جزء جدایی‌ناپذیر آن‌ها قلمداد می‌گردد بحث فناوری اطلاعات و ابزارها و راه‌حل‌های مبتنی بر فناوری اطلاعات است.
بر اساس مطالبی که تا اینجا بیان گردیدند، اگر در گذشته تنها به کسب و کار از یک بعد توجه می‌شده، اگر کسب و کارها تنها از زاویه عوامل داخلی بررسی می‌شده‌اند، اگر راه‌حل‌های فناوری اطلاعات اصلاً در کسب و کارها حضور نداشته و یا اگر هم حضور داشته در راستای اهداف کسب و کار و همگرا با آن دیده نمی‌شده، امروزه اوضاع دگرگون شده است و کسب و کارها در این وضعیت دیگرگونه نگاه و مَنِشی جدید را طلب می‌کنند.
امروزه نقش تحلیل‌گر کسب و کار در سازمان‌ها یک نقش اساسی و کلیدی است. آن‌ها به عنوان حل‌کننده مسائل و مشکلات سازمان مطرح می‌باشند. زمانی بود که این افراد به عنوان نقشی در سر ابتدایی طیفی که در بالا عنوان گردید، قرار می‌گرفتند. مثلاً تحلیل‌گر صِرف حوزه‌های مالی، بازرگانی و غیره. گرچه امروزه همچنان این پست‌ها در سازمان‌ها وجود دارد ولی شاید بتوان گفت طی این سال‌ها و با ورود و گسترش فناوری اطلاعات نوعی استحاله صورت پذیرفته است. بر اساس تحقیقی که محققان مؤسسه فورستردر سال ۲۰۰۸ انجام داده‌اند، امروزه نقش تحلیل‌گران کسب و کار همانند سایر نقش‌های فناوری محور، از یک تحلیل‌گرِ خاصِ یکی از حوزه‌های کسب و کار یا تحلیل‌گرِ محضِ مسائل فناورانه فراتر رفته است. این تحقیق بیان نموده است که طی این سال‌ها یک نقش جدید سازمانی با عنوان تحلیل‌گر فناوری کسب و کار شکل گرفته است که در وسط طیفی که گفته شد قرار می‌گیرد. این نقش هم از مسائل دامنه حوزه کسب و کار مطلع است و هم از فناوری اطلاعات. بدین معنا که بیشتر حالتی بین‌وظیفه‌ای و بین‌دامنه‌ای داشته تا اینکه بر روییک حوزه یا وظیفه مشخص از کسب و کار تمرکز نماید[۵].
در بررسی دیگری که مجله کامپیوتر ورلد برای پیش‌بینی سال ۲۰۱۲ انجام داده بود، ۲۳% از سوال‌شوندگان پاسخ داده بودند که قصد دارند در ۱۲ ماه آینده افرادی با مهارت تحلیل کسب و کار را استخدام نمایند. این در حالی است که این عدد در تحقیق سال گذشته همین مجله ۱۳% بوده است[۶].
در تحقیق مجله مانی متعلق به مؤسسه رسانه‌ای سی. ان. ان. تحلیلگر فناوری اطلاعات کسب و کار در سال ۲۰۱۱ به عنوان یازدهمین شغل از نظر میزان رشد در ۱۰ سال اخیر قرار داشته و رشدی معادل ۲۰% داشته است. این در حالی است که میزان رشد همین شغل در سال ۲۰۱۲ به عدد ۱/۲۲% رسیده است[۹].
مارک مک دونالد از تحلیل‌گران مؤسسه گارتنر معتقد است نگاه قدیمی به تحلیل‌گران کسب و کار به عنوان افرادی دون پایه در سازمان‌ها و کسانی که صرفاً به دنبال یادداشت‌برداری و مستند کردن جزئیات و طراحیBOM براییک محصول بوده‌اند تغییر یافته و امروزه تحلیل‌گران کسب و کار با عنوان پرسنل ارشد و حل‌کننده‌های مسئله در سازمان‌ها مطرح می‌باشند. از نظر ایشان این تغییر بنا به دلیل سه چرخش زیر رخ داده است:

  • پیچیده‌تر شدن مسائل و مشکلات سازمان‌ها.
  • مطرح شدن فناوری اطلاعات به عنوان یک کالای تجاری با قابلیت بیشتر برون‌سپاری.
  • توانایی تخصیص تحلیل‌گران کسب و کار به واحدهای سازمانی بر خلاف سایر نقش‌های درگیر در فناوری اطلاعات.

همچنین به نظر ایشان تحلیل‌گران فناوری اطلاعات کسب و کارها با دانش، راهبرد و تفکر سروکار دارند. و این‌ها مسائلی نیستند که بتوان آن‌ها را به راحتی برون‌سپاری نمود. ولی سایر جنبه‌های فناوری اطلاعات را می‌توان به بیرون سازمان جهت توسعه محول کرد.

ارتباط تحلیل کسب و کار و مدیریت پروژه

تحلیل‌گر کسب و کار و مدیر پروژه دو نقش بسیار مهم در هر پروژه‌ای محسوب می‌گردند. امروزه جایگاه این دو نقش در پروژه‌ها و سازمان‌های مجری بیش از پیش پررنگ‌تر شده است. نقش‌های تحلیل‌گر و مدیر پروژه، هر دو برای موفقیت یک پروژه لازم و ضروری هستند. این دو از ابتدای پروژه بر اساس یک برنامه منظم، اهدافی را برای به سرانجام رسانیدن پروژه به صورتی درست و شفاف تنظیم نموده و آن‌ها را تا انتها پیگیری می‌نمایند. می‌توان گفت نقش‌های مدیر پروژه و تحلیل‌گر کسب و کار به نوعی مکمل یکدیگر می‌باشند. چرا که این دو هر کدام حوزه‌های دانش و مهارت‌های خاص خودشان را دارند و با به کاربستن این دانش و مهارت‌ها در یک پروژه است که در انتها توفیق حاصل می‌گردد. 
اگر بخواهیم یک تعریف کلی از وظایف مدیر پروژه و تحلیل‌گر کسب و کار ارائه نماییم، می‌توان گفت که مدیر پروژه مسئول است تا اطمینان پیدا نماید که محصول بموقع و با بودجه مشخص شده به مشتری تحویل می‌گردد. در صورتی که تحلیل‌گر کسب و کار مسئول است تا اطمینان پیدا نماید که محصول بر اساس نیازمندی‌ها و به صورتی درست ساخته می‌شود. همچنین در نگاهی کلان‌تر مدیر پروژه، منابع پروژه، مثل پول، زمان، تیم اجرایی و غیره، را مدیریت می‌کند. در حالیکه تحلیل‌گر کسب و کار ذینفعان پروژه، مثل مشاوران، کاربران نهایی، معمار کسب و کار و غیره را مدیریت می‌نماید. تفاوتی که در اینجا در تمرکز بر فعالیت‌ها ذکر گردید، دال بر این است که هر دو نقش باید در پروژه حضور داشته باشندو در نتیجه این حضور است که محصولی بر اساس نیازمندی‌ها، در زمان مقرر و با بودجه تعیین شده تولید خواهد شد. جداول (۱) و (۲) شباهت‌ها و تفاوت‌های مدیر پروژه و تحلیل‌گر کسب و کار را بیان می‌نماید[۷].

تحلیل‌گر کسب و کار

مدیر پروژه

مهارت‌های ارتباطی قوی

مهارت‌های ارتباطی قوی

اشراف بر چرخه عمر سیستم (SDLC )

اشراف بر چرخه عمر سیستم (SDLC )

مهارت‌های مذاکره و حصول توافق

مهارت‌های مذاکره و حصول توافق

مهارت‌های قوی مدیریت مشتری و ارتباط با افراد

مهارت‌های قوی مدیریت مشتری و ارتباط با افراد

جدول(۱): مقایسه شباهت مهارت‌های مدیر پروژه و تحلیل‌گر کسب و کار

تحلیل‌گر کسب و کار

مدیر پروژه

تمرکز بر روی جزئیات

توانایی در کلان‌نگری در پروژه

گوش دادن به پرسنل(SME )

هدایت تیم پروژه

کمک به SME ها برای تشریح چگونگی و چرایی انجام فعالیت‌هایشان

کمک به افراد (تیم اجرایی پروژه) برای انجام امور

حصول اطمینان از ساخت محصول بر اساس نیازمندی‌ها

حصول اطمینان از تحویل محصول در موعد زمانی و بودجه مقرر

شناسایی مشکلات کسب و کار

برداشتن موانع و مشکلات جاری

مدیریت درخواست‌های تغییر نیازمندی‌ها

مدیریت کنترل تغییرات پروژه

انجام وظایف مرتبط با نیازمندی‌ها در WBS

مدیریت ساختار شکست کار (WBS )

دارا بودن مهارت‌های بازرسی و نظارتی

دارا بودن مهارت‌های مدیریتی

جدول(۲): مقایسه تفاوت مهارت‌های مدیر پروژه و تحلیل‌گر کسب و کار

معمولاً در پروژه‌ها، مدیر پروژه نگران پیشرفت پروژه بر اساس برنامه‌های زمانبندی شده است و مدام فشار می‌آورد تا پروژه بر اساس این برنامه جلو رفته و به حرکت خود ادامه دهد. از طرف دیگر تحلیل‌گر کسب و کار به شدت علاقه‌مند است تا جزئیات بیشتری نسبت به قبل جمع‌آوری نموده و امکان تولید محصول بر اساس نیازهای واقعی سازمان بیشتر فراهم آید. بر این اساس در یک پروژه بین این دو نقش باید یک چالش یا یک نگرانی سالم و سازنده به وجود بیاید. اگر هر یک از این دو بر سر مواضع خود کوتاه بیایند پروژه از کنترل خارج شده و در انتها شکست خواهد خورد. مسلماً انجام بهینه وظایف هر کدام از نقش‌ها به توانایی‌های آن‌ها نیز بستگی دارد. برای روشن شدن موضوع، چهار حالتی را بررسی می‌کنیم که در هر کدام مدیر پروژه و تحلیل‌گر کسب و کار از نظر اجرایی قوییا ضعیف هستند[۷].

  • مدیر پروژه قوی، تحلیل‌گر کسب و کار ضعیف: به دلیل اصرار مدیر پروژه نسبت به رعایت برنامه‌های زمانی و همچنین ضعف تحلیل‌گر کسب و کار، ممکن است فعالیت‌های تحلیلی با عجله و ناقص انجام شوند. در نتیجه تعدادی از نیازمندی‌های مهم نیز دارای نقص بوده و یا اینکه برخی از آن‌ها به کلی جمع‌آوری نخواهند شد. محصولی که در این حالت تولید می‌شود ممکن است بموقع و در محدوده بودجه‌ای تعیین شده باشد، ولی قطعاً نیازهای سازمان را برآورده نخواهد کرد و از سوی کاربران مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت.
  • مدیر پروژه ضعیف، تحلیل‌گر کسب و کار قوی: تحلیل‌گر کسب و کار زمان زیادی را صرف جمع‌آوری نیازمندی‌ها نموده و علاقه‌مند است تا همه جزئیات صددرصد کامل و بدون خطا جمع‌آوری گردند. از طرف دیگر مدیر پروژه نیز به دلیل ضعف خود قادر به کنترل محدوده‌های بودجه‌ای و زمانی نبوده و خود به خود پروژه با تأخیر و هزینه‌ای بالا به اتمام خواهد رسید. محصولی که در این حالت تولید می‌شود ممکن است نیازهای سازمان را برآورده کرده و از سوی کاربران مورد پذیرش قرار گیرد ولی قطعاً بموقع و در محدوده بودجه‌ای تعیین شده، نخواهد بود.
  • مدیر پروژه ضعیف، تحلیل‌گر کسب و کار ضعیف: در این حالت حتی اگر قوی‌ترین متخصصان زمینه کسب و کار یا قویترین تیم اجرایی هم در پروژه حضور داشته باشند، بازهم شکست پروژه تضمین شده خواهد بود. این وضعیت بدترین حالت ممکن بوده و محصولی که تولید خواهد شد در محدوده‌های زمانی و بودجه‌ای تعیین شده قابل تحویل نبوده و قطعاً نیازهای سازمان و کاربران را نیز برآورده نخواهد کرد. و از سوی کاربران رد خواهد شد.
  • مدیر پروژه قوی، تحلیل‌گر کسب و کار قوی: مسلماً این حالت بهترین حالت ممکن بوده و یک توازن خیلی خوب بین جمع‌آوری نیازمندی‌ها و مدیریت زمان و هزینه برقرار خواهد شد. در این وضعیت چالش و نگرانی سازنده‌ای که به آن اشاره شد، بین تحلیل‌گر کسب و کار و مدیر پروژه به وجود خواهد آمد. قطعاً محصولی که در این حالت تولید می‌شود بموقع و در محدوده بودجه‌ای تعیین شده بوده، و نیازهای سازمان را برآورده کرده و از سوی کاربران مورد پذیرش قرار خواهد گرفت.

در استانداردBABOKمدیر پروژه به عنوان یکی از ذینفعان کلیدی تحلیل کسب و کار حضور پررنگی داشته و در بیشتر فعالیت‌ها و حوزه‌های دانشی این استاندارد به این نقش پرداخته شده است. معمولاً در ابتدای پروژه‌ها تحلیل‌گر کسب و کار و مدیر پروژه در کنار هم و دوشادوش یکدیگر کار را شروع کرده و روی زمینه‌هاییکسانی کار می‌نمایند. ولی با ادامه پروژه هر یک بر روی مسئولیت‌های خاص خود متمرکز می‌شوند، گرچه در طول پروژه ارتباط خود را دائماً حفظ خواهند کرد. مدیران پروژه موفق معمولاً برای حصول اطمینان از امکان‌پذیری و خوش تعریف بودن پروژه از توانایی‌های تحلیلی تحلیل‌گران استفاده می‌نمایند.
متأسفانه در برخی از سازمان‌ها درک ضعیفی از تحلیل کسب و کار وجود دارد. و به همین دلیل این تصور اشتباه وجود دارد که تحلیل کسب و کار نیز یکی از وظایف مدیر پروژه است. با توجه به مواردی که در این قسمت ذکر گردید، این مسئله و ماهیت موضوع باید بیش از پیش برای خواننده باز شده باشد. بنابراین لازم است تا از این پس بین این دو نقش در پروژه‌ها تفاوت قائل شد. گرچه بحث پیرامون این موضوع خود فصل جداگانه‌ای را طلب می‌نماید، ولی به عنوان نتیجه از این قسمت باید اشاره شود که لازم است در سازمان‌ها و پروژه‌ها بین دو نقش تحلیل‌گر کسب و کار و مدیر پروژه مرز و خط‌کشی مشخصی قائل شد.

تحلیل کسب و کار در توسعه سیستم‌های نرم‌افزاری

تحلیل کسب و کار معمولاً با هدف ارائه یک راه‌حل به منظور پاسخگویی به نیازهای سازمان انجام می‌پذیرد. این راه‌حل می‌تواند یک سیستم منطقی برای پیاده‌سازی در سازمان بوده یا یک راهکار مبتنی بر فناوری اطلاعات باشد. در این راستا اهمیت فناوری اطلاعات از یک سو و نقش آن به عنوان ابزاری برای محقق‌سازی منطق‌های مورد استفاده در کسب و کار از سویی دیگر باعث شده است تا خود به خود وقتی صحبت از راه‌حل می‌شود، یک راه‌حل مبتنی بر فناوری اطلاعات به ذهن متبادر گردد. گرچه کلیت این مسئله درست نیست، ولی بنا به دلایلی که گفته شد نقش این راه‌حل‌ها در سازمان و کسب و کارها بسیار مهم و حیاتی است. حال با توجه به اینکه نرم‌افزار به عنوان گل سرسبد راه کارهای مبتنی بر فناوری اطلاعات مطرح بوده و توسعه آن به شدت وابسته به فعالیت‌های بالادستی خود، مثل فعالیت‌های تحلیل کسب و کار، می‌باشد نقش و جایگاه این دو موضوع را به طور خلاصه مرور خواهیم کرد. 
معمولاً مهندسان نرم‌افزار قبل از توسعه نرم‌افزار، کلیت سیستم را مهندسی می‌نمایند. فعالیتی که اصطلاحاً به آن مهندسی سیستمگفته می‌شود، بدین معناست که تمامی اجزاء سیستم شامل سخت‌افزار، نرم‌افزار، ذینفعان، پایگاه‌های داده، فرآیندها و غیره شناسایی، استخراج، تحلیل، مدل‌سازی، اعتبارسنجی و مدیریت می‌گردند[۸].
به منظور پیاده‌سازییک سیستم نرم‌افزاری نیاز است تا دامنه مسئله به دقت و با حساسیت تجزیه و تحلیل گشته و نهایتاًیک مدل منطقی قابل فهم برای تیم توسعه آماده نمود تا بتوان بر روی آن فناوری سوار نموده و به آن جان بخشید. جان بخشیدن در اینجا به معنای خارج کردن از حالت منطقی و عینیت دادن به مدل است. اگر بخواهیم ساده‌تر صحبت کنیم، می‌توان گفت تبدیل کردن مدل به یک برنامه نرم‌افزاری قابل اجرا در کامپیوتر.
سلسه مراتب مهندسی کردن سیستم، که خود حکایت از نوعی انتزاع نیز دارد، به صورت شکل (۲) قابل مدل‌سازی می‌باشد. همان‌طور که در شکل دیده می‌شود، قبل از انجام فعالیت‌های مرتبط با مهندسی نرم‌افزار باید واحد یا واحدهای سازمانی مورد تحلیل قرار گیرند. همچنین بالاترین سطح سازمان مورد مطالعه و واحدهای آن مشاهده می‌گردند. این شکل به خوبی جایگاه تحلیل کسب و کار و مهندسی کردن آن تا توسعه سیستم نرم‌افزاری مورد نظر برای استقرار در این سازمان را نمایش می‌دهد.
قبل از ادامه این بحث لازم است تا به سرعت اتفاقی که چندسالی است در کسب و کارها افتاده است را مرور نماییم. زمانی محصولاتی در بازار صرفاً به اتکای ویژگی‌های فنییا شاخص آن‌ها، بی‌رقیب و ممتاز بودند. رفته رفته این وضعیت تغییر حالت داد تا اینکه امروزه ممتاز بودنِ یک محصول به ارزشی که به واسطه آن نصیب مصرف‌کننده می‌نماید، مشخص می‌گردد. دیگر استفاده صرف از آخرین فناوری‌های روز یا گرانترین مواد اولیه و غیره امتیاز محسوب نمی‌شود بلکه خلق زنجیره ارزش برای مشترییا فراتر از آن برای کسب و کار به واسطه استفاده از آن محصول است که مورد توجه قرار گرفته است. امروزه ما دیگر به ابزارها و خدمات تجارت الکترونیکی تنها به این دلیل کهamazon.com را پیاده‌سازی کنیم، نیاز نداریم. بلکه می‌خواهیم فناوری اطلاعات به نیازهای کسب و کار پاسخ داده و راحتی تجارت و افزایش سود را به دنبال داشته باشد. شاید همه این‌ها موضوعاتی بودند که باعث شدند شرکت آمازون چند سال قبل تغییر راهبرد داده و از کتاب فروش بودن صرف دست کشیده و خود را به عنوان ارائه کننده خدمات تجارت الکترونیکی معرفینماید. و در اقدامی تعجب برانگیز کتاب فروش‌های سنتی را نیز دعوت به استفاده از این گونه خدمات کرد.


شکل(۲): سلسله مراتب مهندسی کردن سیستم‌های کسب و کار

همه این شواهد و قرائن بیان‌کننده یک چیز هستند و آن اینکه سازمان‌ها و شرکت‌های توسعه‌دهنده نرم‌افزار تنها با داشتن برنامه‌نویسان و طراحان پایگاه‌های داده و متخصصان امنیت نرم‌افزار خوب و حرفه‌ای، دیگر راه به جایی نخواهند برد. چاره کار استفاده از تحلیل کسب و کار و تحلیل‌گران کسب و کار برای ارائه راه‌حل‌های نرم‌افزاری موفق است. نرم‌افزارهایی که نیازهای ذینفعان خود را به خوبیپاسخ دهند.
علاوه بر مواردی که گفته شدند، امروزه نیازهای فناوری اطلاعات در سازمان‌ها نظیر راه‌حل‌های برنامه‌ریزی منابع سازمانی نه تنها در واحدهای متفاوت بلکه در کل سازمان گسترده و پخش شده‌اند. همچنین ورود فناوری‌های نرم‌افزاری جدیدتر همانند معماری سرویس‌گرا نیاز به درک عمیق از هر دو حوزه کسب و کار و فناوری اطلاعات را ضروری می‌سازد. طبیعتاً سازمانی نیز که در پی توسعه نرم‌افزارهایی بر پایه این گونه ابزارها و فناوری‌هاست، باید از متخصصانی استفاده نماید که به هر دو حوزه تسلط داشته باشند. یا اینکه با ادبیات دو حوزه آشنا بوده و بتوانند بین آن‌ها ارتباط برقرار نمایند. مسلماً با توضیحات داده شده این کار از عهده تحلیل‌گر کسب و کار فارغ از عنوان و سمت سازمانی وی، بر خواهد آمد.

نتیجه‌گیری

می‌توان گفت که کسب و کارها امروزه برای موفقیت خود نیاز به استفاده از فناورهای اطلاعاتی دارند. و فناوری اطلاعات نیز همانند هر فناوری و ابزار دیگری که در سازمان به کار گرفته می‌شود، باید به کسب و کار سازمان ارزش خاصی را ارائه نماید. برای این که بتوان راه‌حلی مبتنی بر فناوری اطلاعات برای کسب و کارها ارائه نمود که در عین فناورانه بودنش ارزش مورد انتظار را نیز تحویل دهد، می‌بایست راه‌حل مورد نظر نیازمندی‌های کسب و کار و ذینفعان را پوشش دهد. و تنها رسیدن به این سطح از رضایت ذینفعان، تحلیل کسب و کار می‌باشد. امروزه استفاده از تحلیل کسب و کار با تعریف خاص خود و استانداردی که IIBA ارائه می‌دهد در کسب و کارها گریزناپذیر شده است. سازمان‌ها باید به این سمت حرکت نمایند که هیچ راه‌حلی را بدون تحلیل دقیق شرایط و کسب و کارشان مورد پذیرش قرار ندهند. سازمان‌هایی که این هدف را دنبال می‌کنند می‌توانند از استاندارد BABOK و بهره‌گیری از آن در کسب و کارشان استفاده نمایند.
علاوه بر مطالب فوق یک نتیجه مهم دیگر از مطالبی که طی این مقاله ارائه شدندنیز می‌توان گرفت و آن تحول نرمی است که در صنعت نرم‌افزار، البته به واسطه تغییر و تحول رخ داده در دنیای کسب و کار، افتاده است. شرکت‌های توسعه‌دهنده نرم‌افزار به ویژه شرکت‌ها و توسعه‌دهندگان ایرانی، باید سعی نمایند تا هر چه بیشتر دامنه تغییرات روی داده را درک نموده و در فرآیندهای توسعه محصول نرم‌افزاری تجدید نظر کنند. مطمئناً بحث پیرامون این موضوع خود مقاله‌ای جداگانه را می‌طلبد ولی در همین حد می‌توان گفت که بین این تغییرات و به کارگیری نقش‌هایی همانند تحلیل‌گر کسب و کار در فرآیند توسعه نرم‌افزار ارتباط مستقیمی وجود دارد.

منابع و مراجع

  • دکتر سید ضیاءالدین قاضی‌زاده فرد، “فناوری اطلاعات و ارتباطات و مبانی سیستم‌های اطلاعاتی(جلد اول)”، انتشارات دانشگاه امام حسین(ع)، ۱۳۸۷
  • “A Guide to the Business Analysis Body of Knowledge (BABOK Guide) Version 2.0”, IIBA, 2009.
  • “IIBA Business Analysis Competency Model Version 3.0”, IIBA, 2011
  • Aotea Studios, “Beach Camp Series Articles”, www.aoteastudios.com, 2012.
  • Thomas Wailgum, “Why Business Analysts Are So Important for IT and CIOs”, www.cio.com, April 2008.
  • Michael Fitzgerald, “Tech Hotshots: The rise of IT Business Analyst”, www.computerworld.com, July 2012.
  • Barbara Carkenord, “Why Does a Project Need a Project Manager and a Business Analyst”, www.b2ttraining.com
  • Roger S. Pressman, “Software Engineering, A practitioner’s Approach”, McGraw Hill, Fifth Edition.